از تولد تا امامت و شهادت امام حسین {ع}   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

فروردین

  آرشیو شده ها

امرداد ۸٧
مهر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
خرداد ۸٤

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

  شلمچه روز ما گشته شب تار

 

 

 

شلمچه روز ما گشته شب تار 

 

 

 

عملیات خیبر ۱۳/۱/۶۳

 

 
 
 
سلام بر شهدا . سلام بر آن غیرت و مردانگی تان .
 
 

 

در جریان عملیات خیبر

 

 

در حریان عملیات بدر منطقه جنوب

 

 

اطراف جزیره مجنون در جریان عملیات خیبر

 

 

منطقه جنوب سال ۶۳

 

 

جزیره مجنون سال ۶۳ در جریان عملیات خیبر

 




 
 
 

 

شلمچه سال ۶۵

 

 
 
 
 
 
 
 
   
بنام خدا

بنام آنکه صبر را در دل ما جای داد

باز دلم هوای شلمچه کرده است باز از فرسنگها راه  بوی عطر خاکریزهایش
 
مستم می کند

قصه عشق مارا بایستی با غروب تنهایی دانست . با هوای ابری پائیزان و با مرغی
 
که به ناچار برای نیمه های بی احساس قفس نغمه سرای میکند

ماجرای غم انگیز مارا در محفل شمع و پروانه بایستی شنید . و در عمق
 
لبخندهای پیوند خورده با اشک و درد های سوزان سینه های داغدیده

.باز دلم هوای شلمچه کرده است

باز زوزه جانسوز غروبش در گوشم می پیچد . باور کنید خودم دیگه خسته شده ام

همینکه می آید نفسی بگیرم با شهر بسازم . همینکه آرام آرام با زندگی روز مره
 
دست اخوت می دهم نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه آنجا که
 
میروم تا خط جدید را در بودنم رقم بزنم به سراغم می آید

.خدایا چاره ای . درمانی . راهی

خودم هم می دانم که یک بیابان چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این چنین
 
هستی مرا به بازی گیرد

که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب که همه جا یافت می شود .
 
 و آنچه این چنین عنان وجودم را در کف دارد ارواحی بلند از خون شهیدان است
 
که از مشتی خاک . شلمچه ساخته است . برای این است که پس از سالها بعد
 
از جنگ بچه های ما رفقای ما که در گونی های کوچک و فشرده شده چهار تکه
 
استخون آنها به شهرها می رسد .اینها واقعاً عاشورا بپا می کردند

برای این است که دلم تنگ شلمچه کرده است و دارم دیوانه میشوم . برای این
 
است که بر خاک شلمچه بوسه می زنم . تو گوئی که دیواره خاک کعبه را
 
 می بوسم

قربان آن ستونی که در نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را با آرامش
 
حرکت ابر طی میکرد

قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند عقد اخوت می خواند

قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه میزد تمام کعنات بر انگیخته می شد

قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد ودر بهشت به اتمام میرسید

قربان آن غروبی که در بیابانهای شلمچه بوی غربت را همراه می آورد و در زمین
 
گرم و تفتیده کربلای جنوب لبهای خشک رزمندگان را به دعا و نیایش به جنبش
 
در می آورد قربان آن خاکریزی که خاکش با خون پاک شهیدان منزوج می شد که
 
بوی عطر آن بوی پیراهن یوسف است برای بینائی چشم رزمندگان یعقوب صفت .
 
آری عزیزان اگر تا این اندازه از شلمچه می گویم برای این است که اینجا یعنی
 
شهرها حماسه نیست گذشت نیست اینجا ایثار ساده لوحیست اینجا خوبی
 
سبکترین واژه و پاکی در پوچیست اینجا خیانت به رفیق قابوس جاویدان است
 
اینجا محبوب واژه ای گنگ و نا مفهوم است.
 
 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

منطقه عملیاتی بدر . فروردین ماه سال ۶۴

 

 

 

 

 

 

منطقه شلمچه سال ۶۴

 

 

سال ۶۴ در جریان عملیات والفجر ۸ اطراف فاو

 

 

منطقه جنوب میمک

 

 

محور عملیاتی میمک

 

 جزایر مجنون

 

 

 

 

منطقه عملیاتی غرب

 

 

 

 

 

 

 

 


 

فروردین

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  جنایات صدام و حامیانش در طی ۸ سال جنگ نابرابر

 

                     بنام الله پاسدار حرمت خون مظلومان

 

حملات شیمیایی رژیم صدام بر روی افراد نظامی و غیر نظامی ایران

 

فجایع جنگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پس کجایند آنانی که دم از حقوق بشر میزنند

 

 

شهدای معصوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
باران مرگ

جنایات و کشتار جمعی صدام در ایران
در چند روز اخیر در تمامی خبر ها و مطبوعات و رادیو و تلویزیون بحث جنایات جنگی صدام بر سر زبانها است و به دلیل قتل عام مردم روستای از حومه بغدا عراق در حال محاکمه هستند. اما هیچ یک از حامیان حقوق بشر کلمه ای از کشتار مردم بی گناه کُرد زبان شهر های سردشت و مریوان و……. به زبان نیاورده

 
 
 
 

هر وقت بحث شیمیایی می شود همه فکر ها متوجه شهر حلبچه می شود و مقدار کمی نگاه به شیمیایی سردشت شده است
اما آیا تا کنون کسی از کشتار جمعی در شهرها و حومه شهرها و روستا های مرزی در کردستان گفته است ؟
اگر اینگونه هم باشد بسیار اندک است . این درست نیست صدام مسئول جنایت در حلبچه باشد ولی از آنچه جنایت در کشور ما کرده است مسئول نباشد و کسی سخنی از این همه جنایت مطرح نکند . این تعبیض است از سوی کسانی که مسئول اجرای عدالت و محاکمه صدام هستند
چندی پیش مشغول مطالعه تاریخ جنگ ایران و عراق بودم و تاریخ حملات شیمیایی عراق علیه ایران . اکثر نقاط مورد اثابت شیمیایی به روز و ماه و ساعت ذکر شده بود ولی از حمله شیمیایی در تاریخ 19/12/1366 در حومه شهر مریوان نرسیده به سه راهی حزب الله روستای به نام قلعه جی . که تا تاریخ 31/1/1367 ادامه داشت و طی چهار مرحله بمباران شیمیایی شده
که در آن روز ساعت 9 صبح در ابتدا صدای هواپیما ها به گوش رسید بعد همه متوجه شدند که هواپیما ها بالای سرشان پرواز می کند هیچ کس فکر نمی کرد ای روستا بمباران شود اخه در آن روستا نه از نیرو های نظامی خبری بود ونه از انبار مهمات و تهجیزات جنگی و نیز این روستا فاصله زیادی با خط مقدم داشت تنها نیروهای مستقر در این روستا تعداد انگشت شمار از نیروهای ژاندارمری آن زمان که در پایگاهی مستقر در بالای روستا روی نوک کوه قرار داشت که برای تامین جاده فعالیت می کردند و یک پایگاه دیگر که متعلق به سپاه بود و در پائین دست پایگاه ژاندارمری در ورودی روستا قرار داشت که تماماً نیرو های مردمی کُرد در آن مستقر بودند و فقط دو نفر نیرو اعزامی در آنجا بودند که مسئول بی سیم پایگاه سپاه بودند خلاصه همه نگاها متوجه آن چهار هواپیما بود همه دیدند
که چقدر راحت اوج گرفتند . همه فکر کردند که هواپیما ها می خواهند بروند
آخه چند بار در هوا دور زدند و بعد دیدند که هواپیماها در آسمان رو به روستا شیرجه زدند آنقدر پائین آمده بودند که بعضی ها تصور می کردند انگار می خواهد فرود بیایند . ولی ناگاه نزدیک زمین که شدند راکت ها را رها کردند اولین راکت کنار جاده نزدیک ورودی روستا کنار یک تیر برق به زمین اثابت کرد ولی همه در تعجب بودند گه چرا بعد از اثابت صدای انفجار نیامد همه فکر کردند که حتماً راکت منفجر نشده . دومین راکت داخل روستا و سومی و چهارمی در داخل پایگاه کوچک ژاندارمری اثابت کرد و به همین ترتیب تعدا 7 راکت در داخل و اطراف روستا اثابت کرد ولی هیچ یک صدای انفجار نداشت همه تعجب کرده بودند . اما یک دفعه همه مشاهده کردند که از محل انفجار ها دود سبز. زرد . قرمز .سیاه برخاسته بود وحتی بعضی به سوی محل انفجار ها حرکت کرده بودند که ببینند چه شده . ولی من یک دفعه داد زدم شیمیایی . شیمیایی . شیمیایی برعکس حرکت باد بدوید بدوید . اما کسی توجه نکرده بود همه دیدند که یک دفعه آن فضا را بوی بد سبزی گندیده و بوی سیر پر کرده بود و ناگهان پرندگان از بالای درختان بر روی زمین افتاده بودند و به دنبال آن مردم یکی یکی به روی زمین افتادند زن و مرد کودک نوجوان یکی پس از دیگری . یکی از سرفه و دیگری از تاول و آن یکی از سیانور جان دادند در عرض کمتر یک ساعت آن روستا با آن همه جمیعت انگار تبدیل شد به شهر ارواح . انگار در آن روستا جانداری نبود گاو . گوسفند . مرغ وخروس و…….. همه جان داده بودند دلیل اینکه این روستا تلفات زیاد داده بود بخاطر اینکه بعضی از مردم مریوان بعلت اینکه خانه هایشان در تیر راس گلوله های توپ دشمن بود به این روستا نقل مکان کرده بودند چونکه فاصله این روستا تا مریوان حدود 20 کیلومتر است هیچ کس فکر نمی کرد که عراق در این محل بمباران کند چه رسد به اینکه شیمیایی هم بزند
حال بعد از 17 سال از جنگ . که خودم هم نیز دوبار شیمیایی شدم و تحت درمان هستم و با وجود اینکه دارای شغل و درآمد هستم و در دل پایتخت کشورم زندگی می کنم همیشه مشکل دارو و درمان دارم ......... همیشه به این فکر هستم که این مردم بی گناه که از آن حادثه مجروح شدند چگونه مشکلات درمانی خودشان را حل می کنند و اگر یکی از همین مصدومان شیمیایی نیاز به اکسیژن داشته باشد . چگونه با آن همه مشکلات کپسول اکسیژن را تامین می کند . و اگر برای یکی از همین مصدوم شیمیایی حالت اورژانسی پیش بیاید چکار می کند و یا چگونه با این همه هزینه ایاب و ذهاب برای درمان به شهر و یا به تهران مراجعه می کنند . ! نمی دانم
امیدوارم کسانی باشند که داد این مردم را به آنهایکه دم از حقوق بشر می زنند برسانند و برای درمان این عزیزان از جوامع بشری مک بگیرند و با مراجعه پزشکان دلسوز و مسئولین به اینگونه اماکن و با احداث مراکز درمانی مجهز بر آن شوند تا مشکلات این عزیزان
را رفع کنند .
 
 
Home - shohada5
                     
 
 
                                                انشا الله

و امیدوارم مسئولان کشوری با پیگیری دلسوزانه خود حقوق این عزیزان را از صدام و حامیان صدام که با در اختیار گذاشتن اینگونه سلاحها به رژیم بعثی . این بلاء را بر سر ما و مردم بی دفاع آورده اند . و امروزه دم از حقوق بشر می زنند . بگیرند
به امید آن روز که صدای حق طلبی این همه مصدومان و جان باختگان شیمیایی به گوش جهانیان برسد

 Home - shohada5

 

 

 

 

 

 

  

Home - shohada5
Home - shohada5
 
 
 
 
 
 
 

 

سرهنگ دوم ولید الوان حمادی رئیس ستاد تیپ 59 عراق که در 24/10 / 65 منطقه عملیاتی کربلای 5

 

به اسارت در آمد اعتراف کرد که رژیم عراق به کرات از بمب ها و گلوله های شیمیایی علیه نیرو های ایرانی بهره برده است
در جریان دفع پاتک دشمن در منطقه عملیاتی کربلای 6 عراق مواضع نیروهای ایران را بمباران شیمیایی کرد 25/10/65.
 

حملات شیمیایی رژیم صدام بر روی افراد نظامی و غیر نظامی ایران

عراق درتاریخ 7/12/1365 اقدام به کاربرد سلاح شیمیایی در شمال جاده شلمچه – بصره کرد که با آمادگی کامل پدافند شیمیایی ایران آثار آن خثی شد
 

جنگ نابرابر

سلام بر شهیدان

 

مدافعان حقوق بشر ببینید که

حامیان دمکراسی با همکاری

صدامیان چه به سر بشریت آوردند



 

 انفجار بمب های شیمیایی در حلبچه

 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فروردین

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو